سفارش تبلیغ
صبا



حموم رفتنی عمه آفا بی بی - مادر






درباره نویسنده
حموم رفتنی عمه آفا بی بی - مادر
پاک روان
دارم زندگی مادر(صدیقه خانم) رو اینجا از زبان بروبچهای خودش براتون تعریف میکنم.زندگی یه حاج خانم هنرمند.یه مادر عاشق.یه عابد زاهد...
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
عروس آ عروسی
تولد بچه ها
غصه های احمد
مادر


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
حموم رفتنی عمه آفا بی بی - مادر

آمار بازدید
بازدید کل :10417
بازدید امروز : 3
 RSS 

   

احمدرضا آ علیرضا حالا دو تا پسری تخسی شده بودن که از صبح تا دمی غروب که باباشون بیاد خونه توو حیات به بازی آ شیطونی بودن. فاطمه هم که حالا آباجی دار شده بود , از یه طرف مشغولی خاله بازی آ مامان بازی با آباجی زهراش بود , از یه طرفم به صدیق خانوم تو خونه داری کمک میکرد. اتاقشا تمیز میکرد. استکان نلبکیا را کمکی خانومش(صدیق خانوم) میشست. ...
فاطمه دختر اولی حج اسماعیل بود آ اولین نوه ی عمه آقا بی بی (مادر حج اسماعیل) برا همین یه جورایی عزیزدوردونه ی عمه خانوم بود.

عمه آقا بی بی اکثراً شنبه ها با بخچه حمومشون میومدن خونه صدیق خانوم تا اگه صدیق خانومم میاد تا با همدیگه برن حموم.فاطمه آ زهرا تا عمه آقا بی بی را با بخچه حمومشون میدیدن کلی ذوق میکردن که امروز با عمه آقا بی بی میریم حموم.کلی التماس به خانومشون (مامانشون) میکردن تا صدیق خانوم کاراشا ردیف کنه آ بخچه حمومشونم ببندد آ بزارد کناری بخچه عمه خانوم.

برا بستنی بخچ حموم باید یه عالمه چیز جور میکرد:

-حله آ پاخشک کن , توو یه بخچه.
-لیف آ صابون آ کیسه حموم آ سفیدآب آ سنگی پا آ گلی سر شور آ صدر آ گلی ختم آ حنا آ .... می زاشت توو یه بخچه دیگه .
-رخت آ لباسی تمیزم توو یه بخچه دیگه .
 آ همه اینا را با هم توو بخچه حموم می پیچید .

بخچه حموما را میزاشتن لبی پلا دمی دری خونه تا شاگری حمومی بیاد ببرد براشون.  



نویسنده » پاک روان » ساعت 2:6 عصر روز جمعه 89 بهمن 22