سفارش تبلیغ
صبا



ترشی 7ساله...(شیطونی بچا...2) - مادر






درباره نویسنده
ترشی 7ساله...(شیطونی بچا...2) - مادر
پاک روان
دارم زندگی مادر(صدیقه خانم) رو اینجا از زبان بروبچهای خودش براتون تعریف میکنم.زندگی یه حاج خانم هنرمند.یه مادر عاشق.یه عابد زاهد...
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
عروس آ عروسی
تولد بچه ها
غصه های احمد
مادر


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
ترشی 7ساله...(شیطونی بچا...2) - مادر

آمار بازدید
بازدید کل :10417
بازدید امروز : 3
 RSS 

   

اونسال, سالی سومی ترشیا بود.صدیق خانوم یه خمره ترشی بادمجون گذاشته بود بالا پله ها تا یه ترشی 7ساله درست کنه.سه سال بود با یه عتشی به این خمره نیگاه میکرد.....
بتول بعد از کلی التماس به حج آقاش(حج اسماعیل) دلی حج اسماعیلا به دست آورده بود آ حجی یه داری قالی براش خریده بودن تا بتول یه قالی ببافه. اون روز عصر با زهرا ریسگشون گرفت , تا داری قالیا ببرن بالا پله ها بزارن آ اونجا بیشینن آ قالی ببافن. قالیا که بردن بالا.......... نیمی دونم چی چی شد آ چیطور شد که یه گوشه ی داری قالی گرفت به خمره ترشی آ خمره قل-قل-قل خورد آ از پله ها اومد پایین. خمره چندتیکه شد آ همه ترشیا پخشی سرسرا....... وای زهرا آ بتول دیگه نی می دونستن چیکار کنن. خانومشون خونه نبود. زهرا دوید آ رفت از توو آشپزخونه یه ظرفی آب آ کهنه آورد آ همه چیزا شست, ولی بوی ترشیا همه جا را گرفته بود. بنده خدا صدیق خانوم ..... با چه عشقی ترشیا را درست کرده بود....

اون روز صدیق خانوم خیلی از دست دخترا حرس خورد.....خیلی........



نویسنده » پاک روان » ساعت 8:8 عصر روز چهارشنبه 89 اسفند 11