سفارش تبلیغ
صبا



زهرا آ بتول ... (شیطونی بچا...1) - مادر






درباره نویسنده
زهرا آ بتول ... (شیطونی بچا...1) - مادر
پاک روان
دارم زندگی مادر(صدیقه خانم) رو اینجا از زبان بروبچهای خودش براتون تعریف میکنم.زندگی یه حاج خانم هنرمند.یه مادر عاشق.یه عابد زاهد...
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
عروس آ عروسی
تولد بچه ها
غصه های احمد
مادر


موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
زهرا آ بتول ... (شیطونی بچا...1) - مادر

آمار بازدید
بازدید کل :10417
بازدید امروز : 3
 RSS 

   

فاطمه که بعنوانی دختر بزرگه صدیق خانوم, توو آشپزخونه , کمکی خانومش(مادرش) مشغولی پخت آپز می شد. زهرا هم با بتول یکی یه چادور دوری کمراشون می بستن آ یه جارو آ آفتابه به دستشون. حیاتی خونه را نصفش می کردن آ می روفتن. البته لابلای روفتنشون, کیشیک میدادن آ لحظه شماری می کردن تا بیبینن چه وقتی حج آقا(حج اسماعیل) خوابش بردس تا به سه سوت جیم بشن . محضی بلند شدنی خورآپفی حج آقا اینا جیم میشدن خونه آقاجونشون(حج اکبر) آ به بازی.

اگه دخترخاله شیرازیاشونم اونجا بودن که چه عشقی بود. دخترخاله بتول با زهرا همقد بود آ دخترخاله زهرا همقدی , بتول.دوبه دو مشغولی بازی توو حیات , لابلا درختای توت آ انجیر آ آلوچه آ ... اگه خاله جان نازنین (خواهر کوچیکه صدیق خانوم)هم اونجا بود , دیگه همه با هم خونه آ باغا رووسرشون میزاشتن.



نویسنده » پاک روان » ساعت 10:26 صبح روز جمعه 89 اسفند 6